مقدمه
در دهه اول قرن بیستم انقلابی در فلسفه علوم طبیعی پیش آمد که بسیاری آن را از حیث عمق معنا و درهم ریزی احکام موجود پذیرفته شده ، نسبت به انقلاب کوپرنیکی - گالیلهای ، برتر به شمار میآورند. در این فاصله زمانی دو نظریه بسیار مهمی پا به عرصه رقابت نهادند ، نظریه نسبیت و کوانتمی که نسبت به کارهای دانشمندان پیشین از جمله ماکسول ، سارین ، کلوین و کلاوزیوس به نحو چشمگیری متفاوت بودند. این نظریههای جدید با مکانیک نیوتونی نیز در بعضی از اصول و فرضهای بنیادی اختلاف شدیدی داشتند.
این نظریه علاوه بر اینکه در برگیرنده پیچیدگیهای ریاضی است، تصور ذهنی و فهم آن ، بسیار دشوار است. البته شایان ذکر است که انیشتین در مقاله 1905 خود که برای اولین بار به نسبیت خاص خود پرداخت، از معادلات ریاضی ساده استفاده کرد. اما در مقاله 1919 که به نسبیت عام پرداخت ، بر خلاف مقاله پیشین از فرمولهای پیجیده ریاضی استفاده کرد. نسبیت از ریشه نسبی گرفته شده است ، یعنی هر کدام از واحدهای فیزیکی شناخته شده برای توصیف پدیدههای طبیعی ، نسبی هستند. به عبارت دیگر میتوان گفت که بر اساس نسبیت ، جرم ، سرعت ، شتاب و حتی زمان که برای ما تعریف میشوند، نسبی هستند.
نظریه نسبیت
نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می کند یا به اصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد 9.81m/s است نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریهای است راجع به اجرامی که شتاب ثقل دارند. کلا هر جا در عالم ، جرمی در فضای خالی باشد حتما یک شتاب جاذبه در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم میباشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد.
نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان میکند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کندتر میشود. یعنی مثلا ، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربههای ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا میرود و از سیاره زمین جدا میشود هم دوربینی بگذارند و هر دو فیلم را کنار هم روی یک صفحه تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تندتر کار میکند. نسبیت عام نتایج بسیار عجیب و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به اطراف ستارهای سنگین میرسد کمی به سمت آن ستاره خم میشود. سیاهچالهها هم بر اساس همین خاصیت است که کار میکنند. جرم آنها به قدری زیاد و حجمشان به قدری کم است که نور وقتی از کنار آنها میگذرد به داخل آنها میافتد و هرگز بیرون نمیآید.
همه ما برای یکبار هم که شده گذرمان به ساعت فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیدهایم چرا؟ آلبرت انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اینیشتین در سال 1919 ، با ترمیم و تعمیم نسبیت خود ، نسبیت عام را مطرح کرد. نسبیت عام برخلاف نسبیت خاص ، در بر گیرنده معادلات و پیچیدگیهای ریاضی بود. یکی از پیش بینیهای این نظریه آن بود که ساعتها در میدان گرانشی بسیار قوی ، کندتر کار میکنند و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی ، در مسیر مستقیم خود منحرف میشوند.
این نظریه توانست به بسیاری از معماهای کیهان شناسی در مورد سیاهچاله ، عمر کرات و سیارات ، انرژی ستارهها و کهکشانها ، چگالی جهان و ... پاسخ دهد. به اعتقاد وی تأثیرات جاذبه و شتاب جدایی ناپذیر بوده و بنابراین باهم برابرند. او همچنین نحوه ارتباط نیروهای جاذبه به انحنای فضا _ زمان را تشریح نمود.
انحنای فضا _ زمان
انیشتن با استفاده از قوانین ریاضی نشان داد که چگونه هر جسمی ، به فضا _ زمان اطراف خود انحنا میبخشد. در مورد بعضی اجسام ، مثل ستارگان که جرم نسبتا زیادی دارند، این انحنا میتواند باعث تغییراتی در مسیر هر چیز که از کنار آن میگذرد شود، و نور نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. این نظریه با چارچوبهای نالخت سر و کار دارد و در کیهان شناسی و گرانش کاربرد دارد. فرض اساسی نسبیت عام این است که تمام دستگاههای مختصات که در حالتهای حرکت اختیاری هستند، برای بیان ریاضی قوانین فیزیک باید به یک اندازه مناسب باشند. بنابراین ، باید برای نوشتن قوانین فیزیک روشهایی یافت، بطوری که تحت هر تبدیل مختصات دلخواه ، تغییری در شکل آنها حاصل نشود.
نقش تساوی جرم گرانشی و جرم لختی
نقش تساوی جرم گرانشی و جرم لختی در پیشرفت نسبیت مساوی بودن جرم گرانشی و جرم لختی نقش اساسی در پیشرفت تاریخی نسبیت عام داشت. منشأ تساوی مزبور در این نکته است که قانون دوم نیوتن f = ma برای شتابهای گرانشی در میدان گرانشی با شدت g ، بصورت mGg = mAa در میآید. چون مشاهده میشد که در یک میدن گرانشی هر اشیاء به یک میزان شتاب میگیرند، یعنی g = a انیشتین به تحقیق دریافت که گرانش اساسا یک پدیده سینماتیکی است که شامل تغییر در مختصات فضا و زمان در همسایگی منبع میدان گرانشی است.
نظریه نسبیت عام در کیهان شناسی و نجوم
ظهور نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیروی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرویی بین اجرام ، یعنی برخلاف آنچه که اسحاق نیوتن گفته بود. در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا میکرد. در نتیجه حضور ماده اجرام ، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان منحنیها اختیار میکردند. با اینکه فکر آلبرت انیشتین عجیب به نظر میرسید میتوانست چیزی را جواب دهد که قانون ثقل نیوتن از جواب دادن آن عاجز میماند. سیاره اورانوس در سال 1781 میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر میرسید و یا به عبارتی کج بود!
نیم قرن مطالعه این موضوع را خدشه ناپذیر کرده بود. بنابر قوانین اسحاق نیوتن میبایست جاذبهای برآن وارد شود. یعنی باید سیارهای بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرویی بر اورانوس وارد شود. در سال 1846 میلادی اختر شناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطهای کرد که «لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره جدیدی را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت. نزدیکترین نقطه مدار سیاره عطارد به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر میکرد و هیچگاه دو بار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه خاص اتفاق نمیافتاد.
اختر شناسان بیشتر این بی نظمیها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیارههای مجاور عطارد میدانستند! مقدار این انحراف برابر 43 ثانیه قوس بود. این حرکت در سال 1845 بوسیله لووریه کشف شد، بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد. این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نا اقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه اسحاق نیوتن گفته بود.
وقتی که فرمولهای آلبرت انیشتین را در مورد سیاره عطارد بکار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد.
سیارههایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که بطور تصاعدی کوچک میشوند. اثر بخشتر از اینها دو پدیده تازه بود که فقط نظریه آلبرت انیشتین آنرا پیشگویی کرده بود. نخست آنکه آلبرت انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها میشود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ!
انتقال به سرخ
یعنی اینکه اگر ستارهای بسیار داغ باشد و بطوری که محاسبه میکنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد، در عمل سرخ رنگ به نظر میرسد. کجا برویم تا این مقدار قوای گرانشی و حرارت بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتولههای سفید است. دانشمندان به بررسی طیف کوتولههای سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! اسم اینرا تغییر مکان آلبرت انیشتینی گذاشتند.
خمش نور در میدان گرانشی
آلبرت انیشتین میگفت که میدان گرانشی شعاعهای نور را منحرف میکند، چگونه ممکن بود این مطلب را امتحان کرد. اگر ستارهای در آسمان آن سوی خورشید درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان کسوف ، خورشید قابل رؤیت باشد، اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله 8 سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید، به نظر میرسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا میدهد، ولی واقعا انگشت شما که جابجا نشده است!
دانشمندان در موقع کسوف در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در آفریقای غربی دیدند که نور ستارهها بجای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیرو ی گرانشی آن خم میشوند و بصورت منحنی در میآیند. یعنی ما وضع ستارهها را کمی بالاتر از محل واقعیش میبینیم. ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین نجومی بود، ولی دانشمندان حسرت میکشیدند که ای کاش راهی برای امتحان آن در آزمایشگاه داشتند. البته اخیرا چندین آزمایش عملی برای آزمون این نظریه به توسط دانشمندان فیزیک و کیهان شناسی ساخته شده است.
ر سال 1905 میلادی، آلبرت انیشتین (1955_1879)،
دانشمند آمریکایی آلمانی تبار، نظریه نسبیت خاص خود را منتشر نمود.
طبق این نظریه تنها چیزی که در جهان ثابت است سرعت نور در
خلا بوده و تمام چیزهای دیگر مانند سرعت، طول، جرم و گذشت
زمان مطابق با چهارچوب مرجع(دیدگاه خاص) شخص، تغییر می کنند.
با این نظریه تعدادی از مسائل که مدتها
فیزیکدانان را به خود مشغول کرده بودند، حل شدند. معادله
معروف این نظریه
E=MC2 است که در آن انرژی (E) برابر است با حاصطبق
نظریه نسبیت خاص، زمان، مطلق (ثابت) نیست. بنابراین نظریه، هر چه
حرکت خطی جسم افزایش یابد، زمان برای ان جسم کندتر می شود. این نظریه با استفاده از
دو ساعت اتمی که یکسان تنظیم شده بودند ثابت شده است.
برای اینکار، یکی از ساعتها را در زمین نگاه داشته و
دیگری را در
یک هواپیمای جت بسیار سریع قرار می دهند. بعد از مقایسه
می بینیم که ساعت ثابت در زمین، همیشه کمی جلوتر از ساعت
متحرک است.
معادله انیشتن برای ابراز عقایدش اززبان ریاضی استفاده
کرد
زمان نسبی
طبق نظریه نسبیت خاص، زمان،
مطلق (ثابت) نیست. بنابراین نظریه، هر چه حرکت خطی جسم افزایش
یابد، زمان برای ان جسم کندتر می شود. این نظریه با استفاده از دو ساعت اتمی که یکسان تنظیم شده بودند ثابت شده است.
برای اینکار، یکی از ساعتها را
در زمین نگاه داشته و دیگری را در یک هواپیمای جت بسیار سریع قرار می دهند. بعد
از مقایسه می بینیم که ساعت ثابت در زمین، همیشه کمی جلوتر از ساعت
متحرک است.
طول نسبی
جورج فیتز جرالد (1901_1851)، فیزیکدان ایرلندی، اعلام
کرد که ماده در جهت حرکتش منقبض (فشرده)
می شود. یعنی در نظر یک بیننده ساکن، طول موشک هنگامیکه در حدود سرعت نور حرکت می کند کوتاهتر از زمانی است که حرکت نمی کند.
در این حین، سرنشینان موشک در حال
حرکت متوجه هیچگونه تغییری نمی شوند. آلبرت انیشتین نشان
داد که اجسام، هنگامیکه با سرعت نور حرکت کنند، به طول صفر خواهند رسید.
نقطه دید هرگاه سرعت موشکی نزدیک به سرعت نور شود
ناظران خارج از موشک شکل آنرا بگونه ای متفاوت خواهند دید .
فضا و زمان
مقدمه
بررسی و شناخت پدیدههای فیزیکی
و روابط بین آنها بدون توجه به مفاهیم و درک شهودی از فضا و
زمان چندان مأنوس به نظر نمیرسد. مفهوم و درک فضا و زمان نیز مانند سایر
کمیتهای فیزیکی روندی پویا دارد و در طول تاریخ دستخوش تغییرات زایدی
شده است. بویژه بعد از نسبیت مفاهیم فضا و زمان و درک بشر از آنها دچار
تغییر زیادی شده است.
این نمودار مسیر حرکت یک شخص در
پیوستار فضا_زمان را نشان میدهد.
دویست سال قبل از آنکه آلبرت
انیشتین (1955_1879) نظریههای نسبیت خود را ارائه کند، اسحاق
نیوتن (1727_1643) ، ریاضیدان انگلیسی ، اعلام کرده که فضا کاملاً مجزا از
زمان میباشد. اما در ریاضی نسبیت ، زمان و سه بعدی فضایی _ طول ، عرض ، ارتفاع با همدیگر ، یک چهارچوب چهار بعدی به نام پیوستار فضا _ زمان را تشکیل میدهند.
فضا (Space) چیست؟
واژهای است که در زمینههای
متعدد و رشتههای گوناگون از قبیل فلسفه ، جامعهشناسی ، معماری و شهرسازی بطور وسیع استفاده میشود. لیکن تکثّر کاربرد واژه فضا به
معنی برداشت یکسان از این مفهوم در تمام زمینههای فوق نیست، بلکه تعریف فضا
از دیدگاههای مختلف قابل بررسی است. مطالعات نشان میدهد با وجود درک
مشترکی
که به نظر میرسد از این واژه وجود دارد، تقریباً توافق
مطلقی در مورد تعریف فضا در مباحث علمی به چشم نمیخورد
و این واژه از تعدد معنایی نسبتاً بالایی برخوردار است و تعریف مشخص
و جامعی وجود ندارد که در برگیرنده تمامی جنبههای این مفهوم باشد.
فضا یک مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر میکند
و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده است.
زمان
زمان ، مفهومی چنان آشنا ، ملموس ، بدیهی ، پیش پا افتاده و عمیق است که
نوشتن
دربارهاش جسارت زیادی را میطلبد. فهم مفهوم زمان و نقد
کردن برداشت رایج از این مفهوم ، اگر به قدر کافی تداوم
یابد، به تلاش برای دستیابی به نگاهی تازه و رویکردی
کارآمدتر درباره مفاهیمی کلیدی مانند مکان ، تغییر و رخداد منتهی میشود.
زمان ، مفهومی چنان حاضر و نافذ است که هر پیشنهاد جدیدی برای جور
دیگر دیدن آن به راهبردهایی رفتاری برای دگرگونی در کردار هم میانجامد. این
پیشنهادهای نظری و آن توصیههای عملیاتی ، بطور خاص مهمترین جنبههایی
هستند که به چالش طلبیدن مفهوم زمان را چنین ترسناک مینمایند. در
فیزیک ، زمان با دو روش متفاوت تعریف میشود:
روش ترمودینامیکی
این روش را برای نخستین بار
فیزیکدانانی مانند کلوین و سلسیوس که به مفهوم دما و تبادلات
گرمایی علاقمند بودند، بنیان نهادند. اما شکل پخته و امروزین آن را در آثار اندیشمندانی مانند بولتزمان میبینیم. تعریف ترمودینامیکی
زمان ، بر الگوهایی از رفتار
مبتنی است که در سیستمهای ساده دیده میشود. بخش مهمی از
سیستمهایی که در پیرامون ما وجود دارند، نظامهایی ساده هستند که از شمار زیادی از عناصر به نسبت ساده تشکیل یافتهاند. عناصری که
رفتارشان
تقریبا تصادفی به نظر میرسد، اما برآیند رفتارهای سطح
خردشان بر مبنای قواعدی کلان پیش بینی پذیر است. بررسی
تحولات انرژیایی این سیستمها ، ستون فقرات علم ترمودینامیک را
تشکیل میدهد.
روش تاریخ مدارانه
این روش زمان را بر مبنای سیستمهای
پیچیدهای تعریف میکند که امکان انباشت اطلاعات و
تجربیات را در خود دارند. در این سیستمها ، گذر زمان به کاهش یافتن بی نظمی
و افزایش نظم منتهی میشود. مثلا وقتی به بدن مجروح یک انسان یا بذر
یک گیاه نگاه میکنیم، میبینیم که با مرور زمان مقدار نظم درونی این
سیستمها زیاد میشود. فرد زخمی بهبود مییابد و بذر به گیاه تبدیل میشود. به
این ترتیب به نظر میرسد تعریف تاریخ مدارانه از زمان ، با تعریف
ترمودینامیکی آن در تضاد باشد.
چنانکه میدانیم، مهمترین ویژگی حاکم بر
قوانین علوم تجربی مانند فیزیک ، ناوردایی یا تقارن است. تقارن بدان معناست که
قوانین یاد شده در تمام شرایط قابل تصور صدق میکنند. این
بدان معناست که قوانین مزبور بیانگر ماهیت موضوع پژوهش و شیوه رفتار آن
هستند و به شرایط پیرامونیِ آن وابسته نمی باشند.
کل قوانین فیزیک ، نسبت به همه شرایط ناوردا
هستند. تنها متغیری که این تقارن را در هم میشکند، زمان
است و منشأ این نقض شدن تقارن ، قانون دوم ترمودینامیک است.
محور زمان ، تنها شاخص فیزیکی است که جهت دارد و در مسیر مشخصی جریان مییابد
و بسته به این جهت ، رفتار سیستمها دگرگون میشود. مفهوم فیزیکی زمان دو
مشکل اساسی دارد:
* تعریف ترمودینامیکی و تاریخ مدار
از زمان به ظاهر باهم در تعارض هستند. بنابراین تعریف یگانه و فراگیری از
زمان وجود ندارد. گویی زمان در سیستمهای بازِ ساده و پیچیده به دو شکل
متفاوت تعریف شود.
* توضیح اینکه چرا زمان به عنوان متغیری عام
اینطور یک طرفه عمل میکند و تنها در جهت خاصی جریان دارد، دشوار است. به
بیان دیگر ، "پیکان زمان" و حرکت دائمی و ثابتش از گذشته به آینده امری است که نیاز به توضیح و تبیین دارد. تلاشهای زیادی برای
آشتی دادن دو تعریف ترمودینامیک و تاریخ مدار از زمان صورت گرفته است.

