تبليغاتX
فیزیک

 

منبع / نويسنده : سایت هوپا -ترجمه :دكتر منيژه رهبر

فرايند بوييدن ار طريق تونل زني الكترون . ( الف ) يك الكترون موجود در گيرنده ي بيني راه خود را جزء بخشنده ي گيرنده پيدا مي كند ؛ ( ب) و ( ج ) بسامد ارتعاش مولكول معطر به الكترون امكان تونل زني بين حالت هاي مختلف انرژي را مي دهد ؛ ( د) الكترون وارد واحد گيرنده مي شود و مولكول آن را ترك مي كند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد نظم آبادی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 9:3 | لینک ثابت |





تشعشعاتی که از ابری از اتم های 'ضدهيدروژن' توليد شد


دانشمندان می گويند موفق به توليد انبوه "ضدماده" (antimatter) در آزمايشگاه شده اند. اين گام مهمی است که به مطالعه دقيق خواص ضدماده و حل يکی از بزرگ ترين معماهای جهان کمک خواهد کرد.

"
ضدهيدروژن" (antihydrogen) در گذشته به تعداد کم و در نوبت های مختلف آزمايشگاهی توليد شده بود.

اکنون دانشمندان می گويند با استفاده از دستگاه شتاب دهنده ذرات در مرکز "سرن" در شهر ژنو سوييس بيش از 50 هزار اتم ضدهيدروژن توليد کرده اند. سرن سازمان اروپايی برای مطالعات هسته ای است.

ضدماده تصوير آيينه ای ماده معمولی است و دانشمندان تصور می کنند به هنگام خلق جهان هر دو آنها به مقدار يکسان توليد شده اند. به اين ترتيب اين سوال پيش می آيد که چرا ماده معمولی بر جهان حاکم است.


آزمايش ها ادامه دارد
پروفسور مايکل چارلتون از دانشگاه ولز در سوانسی گفت: "اين گامی مهم و روشن کننده افقی تازه است که دانشمندان را قادر می کند تقارن در طبيعت را مطالعه و قوانين اساسی فيزيک را که بر جهان حاکم است کشف کنند."
پژوهشگران در آخرين آزمايش ها، از شتاب دهنده سرن برای ايجاد "ضدپروتون" استفاده کرده و آنها را در يک محفظه خلا، به دام انداختند.
در همين حال برای توليد "پوزيترون" از يک منبع راديواکتيو استفاده شد که آن نيز در چنين محفظه ای به دام انداخته شد. با تزريق ضدپروتون به ظرف پوزيترون ها، "ضدهيدروژن" توليد شد.
البته حيات ضدماده کوتاه بود و بلافاصله پس از برخورد با ماده معمولی نابود شد. دستگاه های ويژه، تشعشع منحصر به فرد ناشی از نابودی ضدماده را رديابی کردند.
محققان سال ها است که برای توليد انبوه ضدماده تلاش می کنند تا "مدل استاندارد" که ذرات بنيادی و کنش و واکنش آنها را شرح می دهد، آزمايش کنند.
چنين آزمايشی مهم است چون به گفته "جفری هنگست" از موسسه سرن، اگر ضدهيدروژن مانند هيدروژن رفتار نکند "بايد کتاب های درسی را بازنويسی کرد."
ماده و ضدماده در اثر اصابت با يکديگر، ضمن انفجاری نابود شده و به تشعشع بدل می شوند. دانشمندان معتقدند اين فرآيند در نخستين مراحل جهان ميلياردها سال قبل نقش اساسی داشته است.
در حال حاضر، ماده بر جهان غالب است، اما دانشمندان علت آن را نمی دانند.

تمجيد و ترديد

ديويد کريستين از موسسه "فرميلب" در آمريکا دستاورد سرن را مورد تمجيد قرار داد.

وی گفت: "هنوز گام های بزرگ زيادی هست که بايد برداشته شود، اما اين قدمی مهم است."

با اين حال برخی گروه ها هنوز نسبت به اين آزمايش که جزييات آن در نشريه "نيچر" (طبيعت) به چاپ رسيده است، قانع نشده اند.

جرالد گابريلسی از دانشگاه هاروارد گفت: "تجربيات طولانی ما با اين آزمايش های دشوار نشان می دهد که احتمال دارد ضدهيدروژن واقعا توليد نشده باشد."

وی افزود که مقالات گروه او که قرار است به زودی منتشر شود "نشان خواهد داد چگونه ممکن است محققان فريب بخورند."

هرگونه ايده ای برای استفاده از ضدماده برای نيرو دادن به سفينه های فضايی يا برای توليد سلاح هنوز متعلق به عالم داستان های علمی تخيلی است.

نوشته شده توسط محمد نظم آبادی در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

مقدمه
در دهه اول قرن بیستم انقلابی در فلسفه علوم طبیعی پیش آمد که بسیاری آن را از حیث عمق معنا و درهم ریزی احکام موجود پذیرفته شده ، نسبت به انقلاب کوپرنیکی - گالیله‌ای ، برتر به شمار می‌آورند. در این فاصله زمانی دو نظریه بسیار مهمی پا به عرصه رقابت نهادند ، نظریه نسبیت و کوانتمی که نسبت به کارهای دانشمندان پیشین از جمله ماکسول ، سارین ، کلوین و کلاوزیوس به نحو چشمگیری متفاوت بودند. این نظریه‌های جدید با مکانیک نیوتونی نیز در بعضی از اصول و فرضهای بنیادی اختلاف شدیدی داشتند.

این نظریه علاوه بر اینکه در برگیرنده پیچیدگیهای ریاضی است، تصور ذهنی و فهم آن ، بسیار دشوار است. البته شایان ذکر است که انیشتین در مقاله 1905 خود که برای اولین بار به نسبیت خاص خود پرداخت، از معادلات ریاضی ساده استفاده کرد. اما در مقاله 1919 که به نسبیت عام پرداخت ، بر خلاف مقاله پیشین از فرمولهای پیجیده ریاضی استفاده کرد. نسبیت از ریشه نسبی گرفته شده است ، یعنی هر کدام از واحدهای فیزیکی شناخته شده برای توصیف پدیده‌های طبیعی ، نسبی هستند. به عبارت دیگر می‌توان گفت که بر اساس نسبیت ، جرم ، سرعت ، شتاب و حتی زمان که برای ما تعریف می‌شوند، نسبی هستند.


نظریه نسبیت
نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می کند یا به اصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد 9.81m/s است نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه‌ای است راجع به اجرامی که شتاب ثقل دارند. کلا هر جا در عالم ، جرمی در فضای خالی باشد حتما یک شتاب جاذبه در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می‌باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد.

نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می‌کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کندتر می‌شود. یعنی مثلا ، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه‌های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا میرود و از سیاره زمین جدا می‌شود هم دوربینی بگذارند و هر دو فیلم را کنار هم روی یک صفحه تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تندتر کار می‌کند. نسبیت عام نتایج بسیار عجیب و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به اطراف ستاره‌ای سنگین می‌رسد کمی به سمت آن ستاره خم می‌شود. سیاهچاله‌ها هم بر اساس همین خاصیت است که کار می‌کنند. جرم آنها به قدری زیاد و حجمشان به قدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می‌گذرد به داخل آنها می‌افتد و هرگز بیرون نمی‌آید.

همه ما برای یکبار هم که شده گذرمان به ساعت ‌فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده‌ایم چرا؟ آلبرت انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اینیشتین در سال 1919 ، با ترمیم و تعمیم نسبیت خود ، نسبیت عام را مطرح کرد. نسبیت عام برخلاف نسبیت خاص ، در بر گیرنده معادلات و پیچیدگیهای ریاضی بود. یکی از پیش بینیهای این نظریه آن بود که ساعتها در میدان گرانشی بسیار قوی ، کندتر کار می‌کنند و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی ، در مسیر مستقیم خود منحرف می‌شوند.

این نظریه توانست به بسیاری از معماهای کیهان شناسی در مورد سیاهچاله ، عمر کرات و سیارات ، انرژی ستاره‌ها و کهکشانها ، چگالی جهان و ... پاسخ دهد. به اعتقاد وی تأثیرات جاذبه و شتاب جدایی ناپذیر بوده و بنابراین باهم برابرند. او همچنین نحوه ارتباط نیروهای جاذبه به انحنای فضا _ زمان را تشریح نمود.

انحنای فضا _ زمان
انیشتن با استفاده از قوانین ریاضی نشان داد که چگونه هر جسمی ، به فضا _ زمان اطراف خود انحنا می‌بخشد. در مورد بعضی اجسام ، مثل ستارگان که جرم نسبتا زیادی دارند، این انحنا می‌تواند باعث تغییراتی در مسیر هر چیز که از کنار آن می‌گذرد شود، و نور نیز از این قاعده مستثنی نمی‌باشد. این نظریه با چارچوبهای نالخت سر و کار دارد و در کیهان شناسی و گرانش کاربرد دارد. فرض اساسی نسبیت عام این است که تمام دستگاههای مختصات که در حالتهای حرکت اختیاری هستند، برای بیان ریاضی قوانین فیزیک باید به یک اندازه مناسب باشند. بنابراین ، باید برای نوشتن قوانین فیزیک روشهایی یافت، بطوری که تحت هر تبدیل مختصات دلخواه ، تغییری در شکل آنها حاصل نشود.
نقش تساوی جرم گرانشی و جرم لختی
نقش تساوی جرم گرانشی و جرم لختی در پیشرفت نسبیت مساوی بودن جرم گرانشی و جرم لختی نقش اساسی در پیشرفت تاریخی نسبیت عام داشت. منشأ تساوی مزبور در این نکته است که قانون دوم نیوتن f = ma برای شتابهای گرانشی در میدان گرانشی با شدت g ، بصورت mGg = mAa در می‌آید. چون مشاهده می‌شد که در یک میدن گرانشی هر اشیاء به یک میزان شتاب می‌گیرند، یعنی g = a انیشتین به تحقیق دریافت که گرانش اساسا یک پدیده سینماتیکی است که شامل تغییر در مختصات فضا و زمان در همسایگی منبع میدان گرانشی است.


نظریه نسبیت عام در کیهان شناسی و نجوم
ظهور نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیروی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرویی بین اجرام ، یعنی برخلاف آنچه که اسحاق نیوتن گفته بود. در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا می‌کرد. در نتیجه حضور ماده اجرام ، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان منحنیها اختیار می‌کردند. با اینکه فکر آلبرت انیشتین عجیب به نظر می‌رسید می‌توانست چیزی را جواب دهد که قانون ثقل نیوتن از جواب دادن آن عاجز می‌ماند. سیاره اورانوس در سال 1781 میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر می‌رسید و یا به عبارتی کج بود!

نیم قرن مطالعه این موضوع را خدشه ناپذیر کرده بود. بنابر قوانین اسحاق نیوتن می‌بایست جاذبه‌ای برآن وارد شود. یعنی باید سیاره‌ای بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرویی بر اورانوس وارد شود. در سال 1846 میلادی اختر شناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه‌ای کرد که «لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره جدیدی را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت. نزدیکترین نقطه مدار سیاره عطارد به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر می‌کرد و هیچگاه دو بار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه خاص اتفاق نمی‌افتاد.

اختر شناسان بیشتر این بی نظمی‌ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره‌های مجاور عطارد می‌دانستند! مقدار این انحراف برابر 43 ثانیه قوس بود. این حرکت در سال 1845 بوسیله لووریه کشف شد، بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد. این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نا اقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه اسحاق نیوتن گفته بود.
وقتی که فرمولهای آلبرت انیشتین را در مورد سیاره عطارد بکار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد.

سیاره‌هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که بطور تصاعدی کوچک می‌شوند. اثر بخش‌تر از اینها دو پدیده تازه بود که فقط نظریه آلبرت انیشتین آنرا پیشگویی کرده بود. نخست آنکه آلبرت انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می‌شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ!
انتقال به سرخ
یعنی اینکه اگر ستاره‌ای بسیار داغ باشد و بطوری که محاسبه می‌کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد، در عمل سرخ رنگ به نظر می‌رسد. کجا برویم تا این مقدار قوای گرانشی و حرارت بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله‌های سفید است. دانشمندان به بررسی طیف کوتوله‌های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! اسم اینرا تغییر مکان آلبرت انیشتینی گذاشتند.


خمش نور در میدان گرانشی
آلبرت انیشتین می‌گفت که میدان گرانشی شعاعهای نور را منحرف می‌کند، چگونه ممکن بود این مطلب را امتحان کرد. اگر ستاره‌ای در آسمان آن سوی خورشید درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان کسوف ، خورشید قابل رؤیت باشد، اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله 8 سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید، به نظر می‌رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا می‌دهد، ولی واقعا انگشت شما که جابجا نشده است!

دانشمندان در موقع کسوف در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در آفریقای غربی دیدند که نور ستاره‌ها بجای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیرو ی گرانشی آن خم می‌شوند و بصورت منحنی در می‌آیند. یعنی ما وضع ستاره‌ها را کمی بالاتر از محل واقعیش می‌بینیم. ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین نجومی بود، ولی دانشمندان حسرت می‌کشیدند که ای کاش راهی برای امتحان آن در آزمایشگاه داشتند. البته اخیرا چندین آزمایش عملی برای آزمون این نظریه به توسط دانشمندان فیزیک و کیهان شناسی ساخته شده است.

نوشته شده توسط محمد نظم آبادی در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 17:24 | لینک ثابت |


 

به نام خدا

نیروهای هسته ای قوی و ضعیف ، در مقایسه با عوامل دو نیروی دیگر ( فوتون و گراویتان ) ، چون با عاملی حقیقی تر یعنی اتم درگیر شدند ، سیکل مکمل آنها بفوریت و با فرکانس بالا راه اندازی ، و لذا سریعترین پیشرفت و تکامل را در بعد زمان داشته اند .

تمدن هسته ای
عدم سازگاری الکترو مغناطیس و فیزیک نیوتونی موجب ارائه نظریه مکانیک کوانتوم گردید . نظریه عجیب و غریبی که برای درک آن میبایست از تفکرات کلاسیک از دنیای مادی د ست بر داشت .
بعبارت دیگرناسازگاری سیب و تلسکوپ باعث شد در سال 1932 ، با استفاده از یک شتابدهنده ولتاژ بالا ، اولین واکنش هسته ای انجام و عصر تمدن هسته ای آغاز شود . فیزیک مذکور اعتقاد دارد که در دنیای اتم ، ذرات دارای حرکت پیوسته نیستند و بشکل جهشی ونا پیوسته تغیر مکان میدهند . همچنین معتقد است که عمل مشاهده بر رویداد تاثیر میگذارد بدین معنی که نتیجه اتفاقاتی که در دنیای اتمی رخ میدهد متغیر است و بستگی دارد باینکه آیا ناظری رخداد را مشاهده کند یا خیر . در حقیقت معتقد است که با فیزیک نیوتونی نمیتوان به اتفاقات اتمی نگاه کرد . این موضوع همواره موجب بحث های طولانی بین انیشتن و نیلز بوهر بوده است . از دیدگاه فیزیک نیوتونی نور ذره است و جهان یک ماشین عظیم که اگراطلاعات دقیقی در مورد اجزاء این ماشین بدست آید میتوان کل یعنی جهان را درک نمود ، و خواص و رفتار اجزاء است که خواص و رفتار کل را تعین میکند . همه چیز رفتار ساعت گونه ، قابل پیش بینی و آینده محاسبه پذیر میباشد .
ازدیدگاه فیزیک کوانتوم ، نور ، الکترون ، و دیگر ذرات بنیادی اتم خاصیت دو گانه ذره موج دارند و نظم بسیار خاصی بر جهان اتمی حاکم است که با آن نظمی که ما از جهان میدانیم کاملا" متفاوت است و زمانی این نظم خاص قابل درک است که ما خود را جزئی از این عالم بدانیم و کل جهان را مجموعه واحدی در نظر بگیریم که غیر قابل تقسیم است واین کل است که رفتار و خصوصیات اجزاء راتعین میکند . هر چند رفتار اجزاء بر روی رفتار کل اثر میگذارد ولی رل کنترل کننده ندارد . هرچه در آنست همگی بهم مربوطند و تفکر جزء نگری و تفکر کل نگری مکمل یکدیگرند .

فیزیک نیوتونی
که نور را ذره میدانست در توضیح آزمایشهای " تداخل امواج نور در عبور از روزنه " و " ماهیت نور و حرارت و ارتباط آنها با یکدیگر " ناتوان بود .
نتیجه فعالیت دانشمندانی مانند گالیله ، کلوین ، فاراده ، مکسول ، یانگ ، هرتز ، پلانک ، مایکلسون و مورلی و انیشتن موجب یک جهش بزرگ در علم فیزیک گردید و مشخص شد که نور و حرارت از یک جنس و امواج الکترومغناطیسی هستند .
مکس پلانک
در سال 1900 تئوری جدیدی بنام کوانتوم را پایه ریزی نمود که اصولا" بدنیای داخل اتم مربوط میباشد و اجزاء اتم و پدیدههای مربوط بآنها را مورد بررسی قرار میدهد و تمام عالم کوانتوم را در فرمول E=H*F  خلاصه کرد و برنده جایزه نوبل شد و ثابت نمود نور در بسته های کوچک انرژی بنام کوانتا منتشر میشود واین انرژی رابطه مستقیمی با فرکانس نور دارد . بدینوسیله پلانک توانست ما هیت نور و رابطه نور واجسام داغ یعنی دلیل انتشار نور از اجسام داغ را بسادگی وجامع توضیح دهد وعلم جدیدی در فیزیک متولد شد بنام فیزیک کوانتوم . علمی که با ظهورش فیزیک و فلسفه را دگر گون کرد و تفکر انسان را نسبت به جهان کاملا" تغیر داد و تا امروز نشان داده است که بسیار قدرتمند و توانا میباشد .

انیشتن
بسته های انرژی نوررا فوتون نامید وتوانست بخوبی پدیده فوتوالکتریک ر اتوضیح داده و برنده جایزه نوبل شود . وی با استفاده از فیزیک کوانتوم و ثابت گرفتن سرعت نور و معادلات مکسول ، تئوری نسبیت خاص را ارائه داد وثابت نمود همه چیز نسبی است و جهان علم را بکلی دگرگون ساخت . در مرحله بعد گرانش و شتاب را معادل هم در نظر گرفت و نسبیت عام را ارائه داد وبا فرمول جاودانه E=MC2 رابطه ماده و انرژی را معین نمود .

راترفورد
با تاباندن ذرات اتمی و مطالعه باز تاب این ذرات ، توانست ساختمان اتم را بطور علمی و عملی آشکار نماید و مدل منظومه ای اتم مورد قبول واقع شود .

نیلز بوهر
مدل کوانتومی اتم را ارائه و مدارهای بوهر را تعریف کرد که بر اساس آن ، یک الکترون وقتی مجاز به حضور در یک مدار است که مقدار ممنتوم زاویه ای آن برابر مضرب صحیحی از ثابت پلانک ( h ) باشد .

لوئی دوبروی
با توجه به مدل کوانتومی اتم بوهر و نظریه موجی یانگ ونظریه ذره ای انیشتن و استفاده از مبحث موج ایستا ، رابطه ای بین ممنتوم زاویه ای الکترون و موج ایستا بدست آورد و امواج دوبروی یا امواج ماده را ارائه داد . وی همچنین ثابت نمود که ممنتوم الکترون ( p ) در هر مدار برابر است با ثابت پلانک ( h ) تقسیم بر طول موج ( L ) آن مدار ( ( P = h / L .

شرودینگر
چگونگی جابجائی الکترون از یک مدار به مداری دیگر را معین نمود و معاد له ارتعاشات الکترونهای اتم را بدست آورد . اما شاهکار وی ارائه تابع خاصی است که موقعیت الکترون را در فضا و زمان تعین میکند . یکی از خصوصیات بسیار جالب این تابع که به تابع شرودینگر مشهور میباشد ، این است که برای تعین موقعیت همه الکترونهای یک اتم تنها یک تابع موج لازم است . در مقیاس اتمی نمیتوان یقین داشت که ماده در جای خاصی وجود داشته باشد و معادله شرودینگر احتمال یافتن ذره ای بنیادی را در فضا- زمان ارائه میدهد . واقعیت اینستکه در مقیاس اتمی هرگز بطور یقین نمیتوان وقوع یک اتفاق را پیش بینی کرد ولی میتوان احتمال وقوعش را حدس زد . با توجه باینکه فیزیک کوانتوم هر روز اهمیت بیشتری پیدا میکند ، ارزش تابع موج شرودینگر هم روز به روز بیشتر میشود .



پل دیراک
معادله مشهورش را که اساسا" به توصیف ذرات اتمی که سرعتهای بالائی دارند می پردازد ارائه داد . از ویژه گیهای این معادله یکی انتساب خاصیتی بنام اسپین به موجودات کوانتومی مانند الکترون است ، باین معنی که ذرات اتمی حول محور خود میچرخند ، مانند گردش کره زمین بدور محورش . از ویژهگیهای جالب معادله دیراک اینستکه نشان میدهد الکترون باید دو دور حول محور خود گردانده شود تا مجددا" به وضعیت سابقش بر گردد . ویژه گی دیگر معادله دیراک ، پیش بینی وجود ذره ای بود که جرم ، اسپین و بار الکتریکی الکترون را داردبا این تفاوت که بار الکتریکی این ذره مثبت است و جهت اسپین آن بر عکس جهت اسپین الکترون میباشد . بعبارت دیگر این ذره درست تقارن آئینه ای الکترون است که بعدها آنرا پوزیترون نامیدند . بر طبق پیش بینی دیراک در صورتیکه یک مقدار کافی انرژی در نقطه ای متمرکز گردد ، ماده بصورت یک ذوج الکترونپوزیترون متولد خواهد شد . در سال 1933 اندرسون با توجه به معادلات دیراک موفق شد ذوج الکترون پوزیترون را در آزمایشگاه تولید کند وبا دیراک برنده جایزه نوبل شوند ، و بشر برای اولین بار توانست انرژی را به ماده تبدیل کند .

هایزنبرگ
اصل عدم قطعیت را که در حقیقت اساس تئوری کوانتوم را تشکیل میدهد ارائه داد و بر طبق این اصل کلیه پدیدههای کوانتومی غیر قابل پیش بینی هستند و در دنیای کوانتوم معلول بدون علت وجود دارد . یعنی در یک لحظه خاص تنها میتوان مکان ویا ممنتوم ذره را بطور دقیق اندازه گیری نمود و تعین همزمان مکان و ممنتوم یک ذره امکان پذیر نمیباشد ، بعبارت دیگر در یک لحظه خاص تنها میتوان یکی از آنها را بدقت اندازه گیری نمود ، یعنی هر چه مکان یک ذره را دقیقتر و با قا طعیت بیشتر بدانیم ، عدم قطعیت در مورد ممنتوم آن بیشتر میشود و بر عکس . از دیگر کار های ارزشمند هایزنبرگ ، ارتباط دادن میزان عدم قطعیت مکان و ممنتوم یک جسم به ثابت پلانک است ،
بدین نحو که عدم قطعیت در مکان یک ذره ، ضربدر عدم قطعیت در ممنتوم همان ذره ، همواره بزرگتر و حداقل مساوی ثابت پلانک است . از آنجا که ثابت پلانک عددی فوق العاده کوچک است JS ( 34 - ) 10 ×h=6.625 ، عدم قطعیت در ابعاد بزرگ چندان اهمیتی ندارد زیرا عدم قطعیت در مورد مکان و ممنتوم یک جسم بزرگ مانند سیب ، بقدری در برابر اندازه خود جسم و ممنتوم آن کوچک است که قابل چشم پوشی میباشد . تنها در ابعاد اتمی است که این اصل ارزش پیدا میکند ، زیرا در مقایسه با ابعاد ذرات اتمی ، مقدار عددی ثابت پلانک بسیار چشم گیر است . اصل عدم قطعیت یا بعبارت دیگر ثابت پلانک مقدار اطلاعات ما را در رابطه با آنچه که در عالم اتفاق میافتد کنترل میکند وپیش بینی اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد ، بستگی به ثابت پلانک دارد و در حقیقت این اصل در مورد اتفاقات آینده صدق نمی کند و تنها به پیش آمدهائی که در حال حاضر رخ میدهند قابل اعمال میباشد . میتوانیم از وظعیت کنونی ذره استفاده کنیم ووضعیت قبلی (گذشته ) آنرا محاسبه و تعین نمائیم ولی هرگز نخواهیم توانست با دانستن وضعیت کنونی ( حال ) ذره ، وضعیت آینده آنرا دقیقا" مشخص کنیم . فرایند تجزیه مواد رادیو اکتیو یک پدیده کاملا" اتفاقی و باصطلاح رندوم است . این بدین معنی است که زمان تجزیه یک اتم با هویت معین مثلا" ارانیوم را نمیتوان با قاطعیت پیش بینی نمود که آیا یک ثانیه بعد و یا یک سال بعد اتفاق خواهد افتاد . این عدم قطعیت در توضیح فرایند ، در مورد کلیه پدیدههای دنیای اتم یا پدیدههای کوانتومی صادق میباشد . البته باید توجه داشت که وقتی مجموعه ای از اتمهای رادیو اکتیو را در نظر بگیریم ، فرایند تجزیه آن مجموعه را را میتوان بکمک علم احتمالات با دقت بالائی تعین کرد و مثلا" گفت در فلان مدت ( نیمه عمر ) نصف آن مجموعه تجزیه خواهد شد ، ولی هرگز نمیتوان گفت کامیک از اتمها تجزیه و کامیک باقی خواهد ماند . بطور خلاصه واقعیتهای کوانتومی محاسبه نا پذیر و غیر قابل پیش بینی هستند و اطلاعاتی که ما در حال حاضر داریم میتواند اطلاعات گذشته را بما بدهد ولی هرگز نخواهد توانست که اطلاعات آینده را صحیح پیش بینی نماید ولیکن واقعیتهای عالم کبیر محاسبه پهذیر و قابل پیش بینی میباشند .
نکته بسیار پر اهمیت دیگر در مورد اصل عدم قطعیت اینستکه ، عمل مشاهده میتواند اتفاقات را تغیر دهد و آنچه که واقعا" اتفاق میافتد متفاوت از چیزی است که مشاهده میشود و در فیزیک کوانتوم ناظز قسمتی از جهان و فرآیندهای آنرا تشکیل میدهد و خود ناظر جزئی از مجموعه کوانتومی محسوب میشود . مبحث مشاهده هنوز پس ا ز چند ین د هه در بین فیزیستها وفلاسفه هنوز باز است که چه چیزی در فرایند مشاهده و اندازه گیری موجب میشود یک واقعیت ملموس شکل بگیرد . شرودینگر که یکی از بنیان گذاران تئوری کوانتوم است موضوع مشاهده و اندازه گیری را با معمای معروف به گربه شرودینگر مطرح کرده است که ذهن بعنوان عامل اصلی و نقش تعین کننده ای در نتیجه گیری و تحلیل آن دارد .
از دیدگاه فیزیک کوانتوم ، هر ماده ای دارای دو مشخصه متناقض است که ضمنا" این دو مشخصه مکمل یکدیگرند ، یا بصورت متمرکز ( ذره ) است ویا بصورت ارتعاشات ( موج ) که متمرکز نیست لذا نور نمیتواند تنها ذره و یا تنها موج باشد ، بلکه موجود و یا سیستمی استکه بطور مداوم بین دو حالت موج و ذره در نوسان است . نور زمانی فقط ذره و یا فقط موج است که مورد مشاهده قرار میگیرد ، اینکه فوتون کدام رفتار را داشته باشد بستگی به انتخاب ما ( بعنوان ناظر ) دارد ، ما هرکدام را بخواهیم همان را نشان خواهد داد . ظاهرا" بنظر میرسد با موضوع بغرنجی مواجه هستیم ، موضوع دوگانگی ذره - موج اجزاء کوانتومی مانند الکترون ، پروتون و نوترون برای ذهن نامفهوم است . اینکه یک الکترون هم ذره باشد و هم موج به نظر قدری عجیب است چرا که ذره بموجودی اطلاق میشود که در نقطه ای از فضا متمرکز باشد در حالیکه موج در گستره ای از فضا پخش میباشد ، چطور ممکن است که یک الکترون هم در فضا متمرکز باشد و هم پخش .
فیزیک کوانتوم در این مورد پاسخ دارد که ، وقتی راجع به خصیصه موجی مثلا" الکترون صحبت میشود واقعا بدان معنا نیست که یک الکترون در گستره ای از فضا پخش شده است بلکه منظور آنستکه احتمال حضور آن در گستره ای از فضا امکان پذیر میباشد . در حقیقت موج کوانتومی یک موج مادی و معمولی فیزیکی نیست بلکه عبارت است از موج اطلاعات و آگاهی . بعبارت دیگر وقتی در مورد موج کوانتوم صحبت میشود منظور موج احتمال است ، که احتمال یافتن یک الکترون را در گستره معینی از فضا مطرح میکند . همین احتمال است که بحث غیر قابل پیش بینی و محاسبه ناپذیر بودن پدیدههای کوانتومی و مقوله عدم قطعیت را وارد تئوری کوانتوم نموده است .
این مباحث نشان میدهند که تئوری کوانتوم برداشتی را که ما از واقعیت ها داریم و به آنها عادت داریم تغیر میدهد . کلمات روزمره قاصر از بیان تئوری کوانتوم هستند لذا این تئوری بزبان ریاضی ارائه گردیده که میتواند بکمک آن موقعیتها و پدیدهها را توضیح دهد که ماوراء ذهن هستند بهمین دلیل اکثر فیزیک بزبان ریاضی است .
واقعیتی را که ما تجربه میکنیم همان چیزی است که خودمان از مجموعه های دو گانه مکمل انتخاب میکنیم . ما محکوم انتخاب خودمان ودر نتیجه فکر خودمان هستیم . این دوگانگی در مورد جهان هم صدق میکند . میتوانیم جهان را مجموعه ذرات ببینیم و یا مجموعه ای از امواج . ایندو تفکر مکمل هم هستند ، بدین معنی که ما نمیتوانیم در یک لحظه جهان را بطور همزمان ذره یا موج ببینیم . این " دوگانگی مکمل " در همه چیز وجود دارد و ما هر قدر توجه مان را به یکی از این حالات دوگانه متمرکز کنیم اطلاع کمتری از حالت دیگر خواهیم داشت .
خلاصه اینکه نمیتوان به حواس اعتماد کامل و صد در صد داشت زیرا همواره با دوگانگی مکمل مواجه هستیم و همیشه یکی از حالات دوگانه مکمل خود را از ما پنهان میکند . این ثابت پلانک است که شدت پنهان بودن حالت مکمل را تعین میکند . این شدت در جهان اتمی خیلی زیاد و در جهان کبیر خیلی کم است . در جهان اتمی ، الکترونها ، پروتونها و نوترونها همگی با سرعت نور حرکت میکنند لذا موجوداتی چهار بعدی هستند یعنی در آن واحد هم بعد فضا و هم بعد زمان دارند که بعد فضای آنها خصوصیت ماده بودن آنهارا تعین میکند و بعد زمانشان خصوصیت انرژی بودن آنها را مشخص میکند . اینکه انسان به خطا خود را تنها ماده می بیند بدلیل مجزا دانستن فضا و زمان از یکدیگر است . باید پذیرفت که جهان و هرچه در آن هست حداقل چهار بعدی است .
از نظر فیزیک کوانتوم تمام دوگانگی های مربوط به جهان نیز باین صورت هستند و این ما هستیم که انتخاب میکنیم . جهان ترکیبی از دوگانگی هاست و این دوگانگی ها باید موجود باشند وگرنه واقعیت نمیتواند وجود داشته باشد ، مانند فرایند تنفس که شامل دم و بازدم است . عمل دم مکمل باز دم است و بلعکس . یکی بدون دیگری بی معنی است و موجودیت هر دو با هم است که فرایند تنفس را معنی می بخشد و واقعیت را میسازد . آنچه اهمیت دارد اینستکه نه تنها هیچیک از دو قطب فوق بر دیگری الویت ندارد ، بلکه بخودی خود و به تنهائی نمیتواند موجودیت داشته باشد . در حقیقت ایندو قطب تنها دو حد تغیرات یک فرایند واحد ( یک ) هستند . واقعیت عبارت است از ، انتخاب از بین دوگانگی ها . و چون انتخاب را ذهن انجام میدهد ، بنا بر این واقعیت جهان وابسته به ذهن ماست . فیزیک کوانتوم اعتقاد دارد که آنچه در نهایت ساختار اساسی جهان مادی را تعین میکند عبارت است از نحوه نگاهی که باین جهان داریم . بعبارت دیگر ، الگوی ساختار جهان مادی در حقیقت انعکاسی است از الگوی ساختار ذهن انسان و
" بهتر است که جهان را یک اندیشه بزرگ بدانیم تا یک ماشین بزرگ " .
این مطالب کاملا" بر خلاف تفکر جبری اجزاء نگری وماشینی نیوتونی بود که فضا و زمان را مستقل از هم و مطلق ، عالم را محاسبه پذیر و یک ماشین ساعت گونه میدانست که همه چیز از قبل تعین شده و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد از قبل برنامه ریزی شده و مشخص گردیده واتفاقها اجتناب ناپذیرهستند و اختیاری وجود ندارد و با داشتن اطلاعات حا ل ، میتوان آینده را پیش بینی نمود و هر اتفاقی که رخ میدهد مستقل از مشاهده است و یک الکترون رفتاری ذره گونه دارد چه انسان این رفتار را مشاهده و چه مشاهده ننماید . بطوریکه لاپلاس ، فیلسوف و ریاضی دان مشهور فرانسوی و پیرو نظریه نیوتونی ادعا میکرد که اگر اطلاعات مورد نیاز را داشته باشد خواهد توانست پیش بینی کند که یک فرد ، مثلا" در ده سال آینده نهار را در چه شهری و کدام رستوران خواهد بود و چه غذائی سفارش خواهد داد . و یا Needham که دیدگاه ماشین گرائی را اساس تفکر علمی میدانست ، میگفت که انسان را باید یک ماشین به حساب بیاوریم ، وتوجیه یک پدیده ذهنی زمانی علمی است که با نکاه مکانیکی بآن توجه شود .
اصل عدم قطعیت مهر با طلی بر تمامی تفکرات جبری نیوتونی زد و آ،نها را کاملا" از اهمیت انداخت و بی اعتبار نمود .
طبق اصل عدم قطعیت میتوان توضیح داد چرا ذرات داخل اتم دائما" در حا ل حرکت هستند و میزان این حرکات در مورد ذرات اتمی و حتی خود اتم و ملکول بسیاربا اهمیت است .
بغیر از ذوج " مکان ، ممنتوم " اصل عدم قطعیت به کمیت های ذوج دیگری در فیزیک مانند ذوج " ا نرژی ، زمان " و همچنین ذوج " زاویه ، ممنتوم زاویه ای " قابل اعمال میباشد .
برخلاف تصور ما ، در فرایند برخورد اتمها ، آخرین لایه الکترونی یک اتم با آخرین لایه اتم دیگر تماس نمی یابد و مثلا" الکترونهای دو اتم با یکدیگر تصادم نمی کنند ، بلکه فاصله بسیار زیادی بین ایندو لایه الکترونی وجود دارد . در حقیقت این فاصله در حدود ابعاد اتم میباشد . مانند آنستکه دو منظومه شمسی از فاصله چند میلیون کیلو متری یکدیگر عبور کنند . بار منفی الکترونهای دو اتم موجب میشود که اتمها همدیگر را از فاصله ای کیهانی نسبت به اندازه اتم و الکترونها دور کنند و با فاصله بسیار زیادی از کنار یکدیگر عبور نمایند . لذا هرگز تماسی از آن نوع که ما بآن عادت داریم وجود ندارد . همین الآن فاصله بین ملکولهای انگشتان دست و موس کامپیوتر را که در دست دارید در همین مقیاس کیهانی میباشد . اینکه ما سطح مثلا" یک صفحه کاغذ را زبر یا نرم حس میکتیم ناشی از تماس ملکولهای کاغذ و دست نمیباشد زیرا اصلا" تماسی در کار نیست بلکه احساس نرمی یا زبری ناشی از تاثیر میدانهای الکترومغناطیسی بر روی یکدیگر است که این میدانها در مقایسه با اندازه آنها میلیاردها بار بزرگتر است . الکترون اضافه برمیدان الکترومغناطیسی دارای میدان گرانشی هم هست . بطور کلی فیزیک کوانتوم دنیای میدانهاست و در طبیعت اجسام بزبان میدانها با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و با وارد نمودن نیروی خاص هر میدان بر روی یکدیگر اثر میگذارند . تمام اجزاء چون دارای جرم هستند لذا میدان جاذبه بین همه آنها مشترک و بر یکدیگر نیروی جاذبه وارد میکنند و اصولا" نیروی جاذبه یک نیروی جهان شمول میباشد .
نیروی هسته ای قوی در بین نیروها از همه قویتر است ولی حوزه فعالیت آن فوق العاده کوچک و بردی تنها در محدوده هسته اتم که بسیار از اندازه اتم کوچکتر است دارد . این نیرو موجب در کنار هم قرار گرفتن پروتونها و نوترونها در درون هسته اتم میباشد و عامل ا نتقال آن پی مزون میباشد که جرمی در حدود 300 برابر الکترون دارد و بخاطر همین جرم زیاد است که بردی بسیار کوتاه دارد .
نیروی هسته ایضعیف که خود را در تجزیه مواد رادیو اکتیو نشان میدهد و عامل انتقال آن نوترینو میباشد که امکان مشاهده آن غیر ممکن است زیرا که از تمامی اجسام عبور میکند ، مثلا" میتواند بدون گذاشتن هیچ رد پائی از اینطرف کره زمین عبور کرده و از آنطرف کره زمین خا رج شود . این نیرو ( 14( - 10 مرتبه ضعیف تراز نیروی هسته ای قوی میباشد.
تئوری کوانتوم موجب تحولات علمی و صنعتی بسیار ارزشمند ی گردیدو با ارائه ترانزیستور ، آی سی ، کامپیوتر ، لیزر ، میکروسکپ الکترونیکی ، دستگاههای تصویر برداری پزشکی ، انرژی هسته ای ، تکنولژی هسته ای وتکنولژی نانو ، زندگی و تمدن جامعه بشری را کاملا" دگرگون و وارد عصر فضا کرد ه است ولی این تئوری نیاز به تکامل دارد تا بتواند میدانها را هم بررسی کند . -
گالیله با ساخت تلسکوپ ورصد کیهان ، عصر تمدن الکترومغناطیسی را آغاز کرد . رشد تکنولژی الکترو مغناطیسی شرایط بسیار مطلوبی برای رشد تمدن هسته ای ضعیف وقوی فراهم نمود . تکنولژی هسته ای بدون شک در آینده ما را بدنیای تمدن گرانشی هدایت خواهد نمود وبا رشد تکنولژی گرانشی است که انسان میتواند به دنیای فرا زمینی ، بطور علمی و نه علمی تخیلی باندیشد وارتباط بر قرار کند .
ملاحظه و توجه به مراتب فوق ا ین حسن بزرگ را دارد که در اقیانوس بیکران علم هستی ، کمک میکند که هدفی معین و مسیری مشخص یافته شود و شرایط منطقی خوبی فراهم گردد که انجام پژوهشها و فعالیتها از نظر علمی و منطقی توجیه پذ یر و بهینه باشند و از بیراهه رفتن و اتلاف وقت و سرمایه جلوگیری شود .
بخاطر سرعتهای نزدیک به سرعت نور در دنیای اتم ، برای مطالعه این اجزاء علاوه بر فیزیک کوانتوم باید از تئوری نسبیت نیز استفاده شود . از طرفی تئوریهای کوانتوم و نسبیت علارغم اینکه هر کدام در محدوده مربوط بخود بعنوان PARTIAL THEORY بخوبی عمل نموده و کارائی دارند ولی بشدت با یکدیگر ناسازگار هستند . در حال حاظر فعالیتها بر روی این موضوع متمرکز است که تئوری واحدی یافته شود که هر دو تئوری کوانتوم و نسبیت را وحدت دهد باین امید که دنیای اتمی بهتر مطالعه شود . در همین رابطه چندین مدل از تئوری های کوانتوم - نسبیتی در فیزیک ذرات بنیادی ارائه شده که هر کدام گوشه ها وبخشهائی از پدیده های دنیای اتمی را توجیه مینماید .
( GUT ) یکی از این تئوریها جهت وحدت دادن بین نیروهای الکترومغناطیسی ، نیروی هسته ای ضعیف و نیروی هسته ای قوی میباشد . بهمین منظور شتابدهند ههای ذرات اتمی بسیاری با بود جه های نجومی ساخته شده و میشوند که ساخت آنها غیر منطقی و غیر قابل توجیه هستند به دو دلیل :
اولا" ( GUT ) در انتها غیر قابل اجرا و برای همیشه یک تئوری باقی خواهد ماند ، بدلیل اینکه پس از آشکار سازی ذره Z ، آشکار سازی دیگر ذرات ایکس و هیگز غیر عملی است و برای آشکار سازی آنها به شتابدهندههائی به عظمت منظومه شمسی و کهکشان راه شیری نیاز است .
ثانیا" فیزیک کوانتوم در درستی و صحت چیزی کم و کسری ندارد و دستآوردهای آن همواره در تئوری ، آزمایشگاهی ، کاربردی و اندازه گیریها ، هر روز قوی تر ومحکم ترصحت این تئوری را اثبات نموده . اصولا" چیزی که برای د نیای علم کشف و کاملا" اثبات شده اینستکه عالم هستی صد در صد سا ختاری کوانتومی دارد . بنا بر این کاملا" مشخص استکه علت ناسازگاری دو تئوری مذکور ، تئوری نسبیت عام است ، و این تئوری باید از پایه تغیرات اساسی پیدا کند ، از جمله میبایست ثابت پلانک ( h ) در معادلات آن گنجانده شود وهمچنین این تئوری باید بااصل عدم قطعیت هایزنبرگ مطابقت داده شود .
نوشته شده توسط محمد نظم آبادی در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 17:22 | لینک ثابت |

دید کلی

*
می‌دانید فیزیک نوین چیست؟
*
فیزیک نوین با فیزیک کلاسیک چه تفاوتی دارد و در چه مواردی با آن مشابه است؟
*
چه مفاهیم اساسی از فیزیک کلاسیک به فیزیک قرن بیستم ، که با ذرات خیلی و خیلی سریع سروکار دارد ، انتقال یافته‌اند؟
*
کدامیک از مفاهیم کلاسیک بدون تغییر می ماند و کدامیک باید اصلاح شود؟


این سوالها و سوالهای مهم دیگر موضوعاتی هستند که در فیزیک نوین مورد بحث قرار می‌گیرند.
پیدایش فیزیک نوین
تا اواخر قرن نوزده قوانین حرکت نیوتن بر دنیای مکانیک حکومت میکرد و به عنوان پایه‌های مکانیک کلاسیک بودند. همچنین تا این زمان تبدیلات گالیله به عنوان بهترین الگو جهت تبدیل مختصات به شمار می رفت. بر اساس این تبدیلات سرعت نور مقداری ثابت می‌شود و با حرکت ناظر تغییر می‌کرد. تا اینکه آلبرت انیشتین نظریه نسبیت را ارائه داد و دنیای فیزیک را متحول ساخت. در این زمان آزمایشهای زیادی برای اندازه گیری سرعت نور انجام شد و دانشمندان به این نتیجه رسیدند که سرعت نور مستقل ار حرکت چارچوبهای مرجع مقداری ثابت است. به این ترتیب فیزیک نوین بصورت رسمی پایه ریزی شد. در حالت کلی می‌توان گفت که فیزیک نوین در مورد اصول فیزیک قرن بیستم به صورت نسبتا دقیق و در عین حال در یک سطح بنیادی بحث می‌کند.
پایستگی جرم
برخلاف آنچه در مکانیک کلاسیک تصور می‌شد ، در فیزیک نوین جرم یک جسم کمیتی تغییر ناپذیر نیست ، بلکه با بالا رفتن سرعت افزایش پیدا می‌کند. بدین ترتیب است که وقتی سرعت یک جسم به سرعت نور (C=3X108m/s) نزدیک می‌شود، جرم آن به سوی بینهایت میل می‌کند. پس سرعت نور معرف حدی است که تجاوز از آن را نمی‌توان انتظار داشت. لازم به یادآوری است که غیر از مورد سرعتهای بیشتر از سرعت نور ، این تصحیح جرم محسوس نیست. از طرف دیگر ، قبول می‌کنیم که جرم و انرژی می‌‌توانند متقابلا به یکدیگر تبدیل شوند. بدین جهت است که در فروپاشیهای اتمی چنانکه می‌دانیم ، انرژی قابل ملاحظه ای تولید می‌شود. مجموع جرمهای اجسام حاصل همیشه کمتر از جرم جسم خرد شده است. با استفاده از فرمول آلبرت انیشتین می‌توان انرژی آزاد شده را محاسبه کرد.
E=mC2


بنابراین ، بجای پایستگی جرم در حالت کلاسیک ، پایستگی جرم و انرژی قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر هرگاه جرم تغییر کند آن تغییر به وسیله تغییر انرژی جبران می‌شود. و لذا انرژی و جرم را می‌توان به یکدیگر تبدیل کرد.
پایستگی زمان
برخلاف فیزیک کلاسیک ، در فیزیک نوین زمان یک کمیت ثابت و پایا نیست و بلکه به حرکت چارچوبهای مرجع بستگی دارد و با بالا رفتن سرعت طولانیتر می‌گویند. از این مسئله تحت عنوان پدیده اتساع زمان در فیزیک نوین یاد می‌شود.
T=T0/√1-(v/c)2



پدیده اتساع زمان به مسائل بسیار جالبی مانند پاردوکس دو قلوها منجر می‌شود. به عبارت دیگر ، اگر دو برادر دو قلو را در نظر بگیریم که در یک لحظه در روی زمین متولد می‌شوند ، آنگاه یکی از این دو برادر بوسیله سفینهای که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کند به طرف کره ماه برود ، در اینصورت بعد از گذشت مدت زمانی ، فاصله سنی که دو برادر از یکدیگر دارند متفاوت خواهد بود.

لازم به ذکر است که در حد V<زمان نسبی در فیزیک نوین به زمان مطلق در فیزیک کلاسیک تحویل می‌شود. در تجربه‌های روزمره ، اجسامی را مشاهده می‌کنیم که با سرعتهای خیلی کوچکتر از سرعت نور در حرکت‌اند. بنابراین ، اثرهای نسبیتی برجسته‌ای که بوسیله تبدیلات لورنتس جسم می‌شوند ، به آسمانی قابل درک نیستند. این پدیده ها اغلب در واپاشیهای پرتوزا اعمال می‌شوند.
پایستگی طول
در فیزیک نوین فضا نیز مطلق بودن خود را از دست داده و به یک کمیت نسبی تبدیل می‌شود که به سرعت ناظرها بستگی دارد. این پدیده نیز به عنوان انقباض فضا معروف است. رابطهای که انقباض فضا بر حسب آن بیان می‌شود ، به صورت زیر است.
L=L0x√1-(v/c)2


بر اساس رابطه فوق اگر سرعت افزایش پیدا کند ، طول کوتاهتر می‌شود.
جرم فوتون
ملاحظه کردیم که در فیزیک نوین جرم بر اساس رابطه M=M0√1-(V/C)2غییر می‌کند. بنابراین در مورد فوتون که دارای سرعت C می‌باشد ، مقدار بینهایت برای جرم فوتون حاصل می‌گردد. برای احتزار از این مسئله جرم سکون فوتون (m0) را برای صفر فرض می‌شود.
پایستگی تکانه
می‌دانیم که در فیزیک کلاسیک تکانه بر حسب رابطه P=mv بیان می‌شود. از طرف دیگر گفتیم که جرم پایسته نبوده و بسته به سرعت ناظرها تغییر می‌کند. بنابراین تکانه که یک کمیت پایسته در فیزیک کلاسیک است ، پایستگی خود را از دست می‌دهد. همچنین دیدیم که طبق رابطه آلبرت انیشتین تغییر در جرم با تغییر در انرژی جبران میشود. بنابراین ، بجای کمیت پایسته تکانه فیزیک کلاسیک ، در فیزیک نوین کمیت دیگری بنام اندازه حرکت-انرژی معرفی می‌شود. این کمیت همواره مقداری پایسته خواهد بود که براساس رابطه زیر بیان می شود.

E2=E20+(pc)2


معادله فوق یک رابطه اساسی در دینامیک نسبیتی می‌باشد. چون در فضای سه بعدی اندازه حرکت (تکانه) دارای سه مولفه است. رابطه فوق به عنوان چهار بردار اندازه حرکت - انرژی معروف است.
چهار بردار فضا-زمان
ملاحظه کردیم که در فیزیک نوین رابطه پایسته جدیدی به نام اندازه حرکت-انرژی حاصل شد. همچنین بجای پایستگی جداگانه فضایی و پایستگی زمانی فیزیک کلاسیک ، در فیزیک نوین زمان و فضا به یکدیگر وابسته گشته و یک کمیت پایسته به عنوان چهار بردار فضا-زمان بوجود می‌آید.
سخن آخر
آنچه اشاره شد در واقع مفاهیم اولیهای هستند که برای ورود به فیزیک نوین لازم است. یعنی باید ابتدا در نگرش کلاسیکی خود تغییراتی اعمال کنیم و سپس وارد فیزیک نوین شویم. بعد از اینکه خود را به این اطلاعات اولیه تجهیز کردیم ، به راحتی می‌توانیم پدیده‌هایی چون پدیده فوتوالکتریک ، اثر کامپتون ، تولیدزوج و نابودی زوج ، تولید اشعه ایکس و موارد دیگر را به راحتی تغییر کنیم.

مسئله دیگری که در فیزیک نوین مورد مطالعه قرار می گیرد ، مطالعه ساختار اتمی مواد ، برهمکنش فوتون با ماده و واکنش های هسته‌ای با استفاده از مفاهیم اولیه فیزیک نوین بحث می‌شود.

نوشته شده توسط محمد نظم آبادی در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 17:21 | لینک ثابت |


بررسی ساختار اتمی به این نتیجه منجر می‌شود که رفتار الکترونها در اتم را نظیر رفتار فوتونها ، نمی‌توان با قوانین فیزیک کلاسیک یعنی قوانینی که در آزمایش با اجسام ماکروسکوپی ثابت می‌شوند، توضیح داد. وجود ترازهای انرژی گسسته در لایه‌های الکترونی اتم و قواعد حاکم بر انتقال بین ترازها و پر شدن این حالتهای انرژی را نیز نمی‌توان با بکارگیری مفاهیم قراردادی مکانیک و قوانین الکترومغناطیس توجیه کرد.
نظریه دوبروی در مکانیک کوانتومی
قدم مهم در روشن شدن تناقضات بین مکانیک کلاسیک و مکانیک کوانتومی توسط دوبروی فیزیکدان فرانسوی برداشته شد. ایشان کسی بود که این تفکر را که نه تنها فوتونها بلکه تمام ذرات دارای خواص موجی هستند، پیشنهاد و اثبات کرد. این خواص با قوانین کلاسیکی قابل بیان نیستند، ولی نقش مهمی در پدیده‌های اتمی بازی می‌کنند. معلوم شده است که کوانتوم تابش الکترومغناطیسی ، یعنی فوتونها ، با اندازه حرکت P = E/C مشخص می شوند. در ضمن موج نوری با فرکانس ν دارای طول موج λ = ν/C است.با حذف فرکانس از این رابطه‌ها ،رابطه بین طول موج و اندازه حرکت فوتون به دست می آید. λ = h/P در صورتی که خواص فوتونها و سایر ذرات همان گونه که با فرضیه دوگانگی موج و ذره پیش بینی شد، واقعا نظیر هم باشند.

این رابطه باید برای هر ذره کاربرد داشته باشد. به این طریق ، فرمول طول موج دوبروی بدست آمد. طول موج دوبروی به ذره ای با اندازه حرکت P برای بیان خواص موجی آن نسبت داده می‌شود. اگر سرعت ذره ای با جرم سکون m در مقایسه با سرعت نور کم باشد، فرمول طول موج دوبروی را می‌توان به صورت زیر نوشت:
λ = h/mv


مبنای تجربی دیدگاه موجی ذرات
اعتبار نظریه دوبروی با آزمایش پراکندگی الکترونی در بلورها تایید شد. قبلا ، شبیه این آزمایش ، آزمایش پراکندگی اشعه ایکس در بلورها برای اثبات ماهیت موجی اشعه ایکس استفاده شده بود. بر اثر تداخل فیزیک امواج ثانویه گسیلی از اتمهای بلور که آرایش منظم دارند، پراکندگی به جای تمام جهات فقط با زاویه معین نسبت به باریکه تابشی روی می‌دهد. علاوه بر نقطه مرکزی حاصل از باریکه مستقیم ، حلقه‌هایی نیز از تابش پراکنده شده (پراش یافته) روی فیلم عکاسی واقع در پشت بلور ، پراکنده می‌شود. معلوم شده است که اگر بلور به جای اشعه ایکس با الکترونها بمباران شود، الکترونهای پراکنده شده نیز روی فیلم عکاسی دسته حلقه‌هایی همانند حلقه‌های ایجاد شده توسط اشعه ایکس تشکیل می‌دهند. به این ترتیب می‌توانیم بپذیریم که الکترونها تداخل می‌کنند، یعنی دارای خواص موجی هستند. بعدها پدیده‌های پراش برای سایر ذرات ، یعنی اتمها ، مولکولها و نوترونها نیز مشاهده شد.

این آزمایشها بطور انکار ناپذیری ثابت کردند که در بعضی از پدیده‌ها ، ریز ذرات همانند امواج رفتار می‌کنند. همچنین این آزمایشها به دانشمندان امکان تعیین طول موجی را دادند که برای بیان پراش ذره باید به آن نسبت داده شود. نتایج تجربی حاصل برای طول موج با مقدار حاصل از فرمول دوبروی توافق کامل داشتند. بنابرین ، معلوم گردید که طول موج با عکس حاصلضرب جرم ذره در سرعت آن mv متناسب بوده و ضریب تناسب همان ثابت پلانک است. ثابت پلانک بسیار کوچک h = 6.6 x 10-34 j.s است.
طول موج دوبروی وابسته به موج مادی
چون ثابت پلانک بسیار کوچک است، به همین علت طول موج دو بروی برای ذره ای با جرم محسوس ، خیلی کوچک و در حد ق